تبلیغات
تبلیغات ویژه X
هر چی بخوای +
هر چی بخوای +

درباره وبلاگ

موضوعات

آخرین نوشته ها

نویسندگان

پیوند ها

آرشیو مطالب

پیوندهای روزانه

آمار سایت



تصاویری كه اشك خیلی ها را درآورد

امروز ایمیلی دریافت كردم با عنوان “تصویری كه اشك هزاران نفر را ریخت”. ایمیل تصاویری از یك ماده شیر را نمایش می داد كه پس از شكار كردن یك بز كوهی آفریقایی متوجه حامله بودن آن می شود و به جای خوردن شكارخود سعی می كند بچه درون شكم بز كوهی را نجات دهد. مطلبی كه در ایمیل در مورد این تصاویر آمده بود این بود:

این شیرماده پس ازشكاركردن متوجه می شودكه شكارش بارداربوده وابتدابه نجات بچه شكارخودمی پردازد وبدون دریدن شكاری كه بازحمت بدست آورده٬ بروی زمین درازكشیده ودق می كند.

مردن ماده شیر آن هم به این خاطر خیلی برایم عجیب بود، هر چند كل این داستان عجیب و تكان دهنده بود. این بود كه به دنبال یافتن منبع اصلی تصاویر گشتم و تقریبا بلافاصله با وبسایت آقای Grey van der walt برخورد كردم، منبع اصلی این تصاویر تكان دهنده. اما در منبع اصلی خبری از مردن ماده شیر نبود. این شد كه ایمیلی به ایشان نوشتم و از خود ایشان پرسیدم. جالب است كه قبل از این خیلی های دیگر نیز در وبلاگ هایشان و یا وب سایت هایی كه در مورد این تصاویر مطلبی نوشته اند مدعی شده اند آن ماده شیر پس از كمك به بچه آن بز كوهی می میرد! اما طبق جوابی كه ایشان به من دادند نه تنها آن ماده شیر نمی میرد بلكه هم اكنون صاحب ۵ توله شیر هم هست!

و اما داستان واقعی این تصاویر عجیب و تكان دهنده در دنیای وحش:

یك صبح سه شنبه در حالی كه عكاس به همراه تیم همراهش برای یافتن رد پایی از شیرها به سمت جنوب Madikawe حركت می كنند به طور كاملا غیر منتظره با لاشه یك بز كوهی و شیری در حال نفس نفس زدن در كنار لاشه او روبرو می شوند. شیر كه مشخص است تازه شكار خود را بر زمین زده است كنار لاشه حركت می كند. اما بر خلاف آنچه انتظار می رود، شیر ماده شكار خود را نمی خورد. عكاس كه از دور شاهد این ماجراست شروع به تصویر برداری می كند. در زیر تصاویر این حادثه نادر را می بینید:


ماده شیر و لاشه شكاری كه تازه از نفس افتاده است.

اولین كار شیر بعد از شكار دریدن شكم شكار است. این را در تمام كتاب های جانورشناسی می توانید بیابید!

تا اینجا همه چیز مانند كتابهایی كه خوانده ایم پیش می رود. دوستان من نیز در اتومبیل توسط دوربین دوچشمی و فیلمبرداری مشغول تماشای صحنه هستند. و ما این طور تصور می كنیم كه شیر در حال خالی كردن محتویات شكم شكار خویش است. كه ناگهان یكی از دوستان من فریاد می زند: آن محتویات شكم نیست!

و اینجا بود كه ما متوجه شدیم بز كوهی آفریقایی كشته شده حامله بوده است.

و حالا در مقابل خود شیری را می بینم كه طعمه كشته اش حامله بوده است. در این مواقع شیرها به كار خوردن خود ادامه می دهند البته اگر مشكلی پیش نیاید. و اما از اینجا به بعد بود كه ما را به حیرت واداشت... ماده شیر جنین بز كوهی را به آرامی به زمین گذاشت و شروع به بوییدن او كرد.

زبان بدن برای یك ماده شیر و در موقعیت او بسیار عجیب بود. او از اتفاقی كه افتاده بود سخت متحیر و مات و مبهوت بود. به اطراف خود نگاه می كرد تا ببیند آیا كسی برای كمك كردن هست...

بعد از مدتی ماده شیر به خالی كردن محویات شكم بز كوهی ادامه داد و در تمام مدت اینطور به نظر می رسید كه سعی می كند تا حد امكان از جنین دور باشد...

بعد از مدتی دیگر و در حالی كه هنوز هیچ قسمت از بند شكار خود را نخورده است، مجددا توجه اش به سمت جنین می رود و به آرامی او را از زمین بلند می كند.

او ایستاده است در حالی كه جنین بز كوهی در دهانش است و برای مدتی به اطراف نگاه می كند. به همه جهت ها، شاید برای یافتن چیزی... و بعد از چند دقیقه به آرامی به سوی بیشه ای كه در نزدیكی شكارش است حركت می كند.

او مجددا می ایستد و جنین را به آرامی بر زمین می گذارد. و در تمام مدت با نگاهی هیجان زده و عصبی به اطراف نگاه می كند. سپس با نوك بینی به جنین ضربه می زند و به آرامی او را درست مانند توله هایش از پشت گردن میگیرد و بلند می كند...

او مجددا به اطرف نگاه می كند و به آهستگی به سمت بیشه می رود... با دقت به سمت بیشه زار پیش می رود جایی كه تصمیم دارد جنین را در آنجا بگذارد. چندین بار به جنین ضربه می زند و در تمام مدت با حالتی نگران به اطراف نگاه می كند شاید انتظار كمكی یا خطری را می كشد...

بعد از چند دقیقه دوباره به سمت لاشه شكاری بر میگردد كه هنوز چیزی از آن را نخورده است. كنار او می ایستد و سپس به آرامی همانجا دراز می كشد. شیر ماده به چه چیزی می اندیشد؟ چرا او این چنین عمل كرد؟

طبق گفته آقای Grey van der walt عكاس این صحنه شگفت آور، این یكی از عجیب ترین و خارق العاده ترین صحنه هایی بوده است كه در حیات وحش و درطول عمر خود مشاهده كرده است.




یکشنبه 1 آذر 1388 توسط مریم



Blog Skin